
امروز صبح که بیدار شدم تصمیم گرفتم با یک حس و حال خوب روز و شروع کنم که البته این برخلاف تمام اتفاقات اطرافم بودولی فکر کنم تو کوچه علی چپ دیگه واقعا گم و گور شدم و اصلا دیگه نمیدونم چی میخام احساس عجیب و غریبدلتنگیافکای که هیچ سرو تهی نداره و نمیتونی کنترلش کنیدیگه خودم و نمی تونم گول بزنم واقعا نمی دونم باید چیکار کنم از این همه احساسات ناخوشایندروز جدید اما اتفاقات دیروزت نمیذاره وقتی میخای سرتو رو بالش بذاری از ی حس متفاوت حرف بزنی شب که میشه منم و همون ادم ساب...
ادامه مطلب
هفته پیش اتفاقی واسم افتاد که خیلی سخت بود اما انگار ی اتفاق قدیمی دوباره تکرار شدxa0حسی رو تجربه کردم که 1سال پیش واسم رخ داد ولی انگاری بی عار شدمxa0xa0ولی باعث شد ی تصمیم جدید بگیرمxa0 که بخام زندگی کنم فقط به خاطر خودم و دیگه هیچ احساسی در میان نباشهxa0الان دقیقا تو شرایطی هستم که هیچ جیزی تو ذهنم نیست و به هیچ چیزی فکر نمی کنمxa0فقط می خام همه چیزو فراموش کنم حتی تو و خاطراتمونو واسه همیشهxa0دیگه واسم تمومیxa0 نمی خوام دیگه باشیxa0چون ادمی نیستی که بتونی مثل ی مرد پای حرفات بمونیxa0تمام...
ادامه مطلب
الان مدتهاست احساس خوبی دارم ی زندگی جدید و شروع کردم که تا حد زیادی متفاوته با گذشتم فراموش کردن یا کنار اومدن با گذشتم بهم اجازه داد که بتونم دوباره با احساساتم ارتباط برقرار کنم و بتونم دوس داشته باشم ی رابطه جدید ی ادم جدید و کلی اتفاقات جدید اینا چیزائی بودن که من بهشون نیاز داشتمxa0 الان خوشحالمxa0 ممنونم خدایا...
ادامه مطلب